این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است


گفت و چای



کارمند سایپا چند روز پیش با مشت به صورت خانمی می کوبد که با داد و فریاد، ماشین پیش خرید شده اش را می خواهد. همین فرمان که مملکت ما دارد پیش می رود دولت می آید و یک بیانیه می دهد که این هایی که گرسنه هستند یا آن هایی که درآمد کافی ندارند و همه آن جوانانی که بیکارند، همگی از عوامل دست نشانده غرب و شرق هستند و می خواهند ما را بد نام کنند. به همین دلیل هم، هر کسی جزو دسته های بالا قرار گرفت، باید به جرم سیاه نمایی، ابد و هشت روز زندانی بشود. علی برکه ال.


تازگی ها یک فیلم تهیه کردم که اسمش مرا به یاد یک آلبوم موسیقی از "پینک فلوید" می انداخت. فیلم "مادر قلب اتمی"، و باید اعتراف کنم که تنها از روی کنجکاوی آن را تهیه کردم. چون چند سالی هست که دیگر حوصله ی فیلم دیدن را از دست داده ام. به ویژه فیلم به زبان شیرین پارسی را.

باید اعتراف کنم ای کاش این کار را نمی کردم چون به همان اندازه که از دیدن این به ظاهر فیلم هیچ چیزی نفهمیدم، احساس می‌کنم صد برابر آن وقتم را تلف کردم!

به نظر من بهتر است بودجه ی این فیلم ها را ببرند توی روستاهای کوچک و دور افتاده و به هر کودکی سالی یک عدد مداد HB بدهید. من حسود نیستم، کار و زندگی خوبی دارم. (چشم حسود بماند بینا اما خدا بدهند به آن ها و بقیه هم، ان شالله) حرف زیاد دارم که بزنم اما حس و حال نوشتن ندارم. این نوشته را هم برای این نوشتم که اگرشما این فیلم را هنوز ندیده اید، همان بهتر که نبینید. کمی کمتر الکتریسیته مملکت جاری تان را مصرف کرده اید و وقت پر ارزشتان را ذخیره. پاینده باشید.



درود. خوب هستید؟ خوشحال نیستید؟ چرا؟ سیل آمده؟ قبل از آن هم زه آمده بود. بعد از آن هم ملخ ها آمدند. بعدش هم قرار است که تحریم هایی که هیچ اثری نداشتند تشدید شوند. خب خدا را شکر. مثل این که همه چیز در ایران روال عادی خودش را دارد و اتفاق خاصی نیفتاده است. باز هم جای شکرش باقیست که دماوند خاموش است و سونامی در خلیج فارس نیامده است. باز خدا را شکر هنوز دریایچه کاسپین و ارومیه آب دارند و هنوز در کویر ماسه فراوان یافت می شود. شما نگاه کنید به کشورهای دیگر، همینطوری هم به گرد پای ما نمی رسند.

وسط این هاگیر واگیر یکی از بزرگان اهل تمیز درآمده از درب و بیان داشته اند که:

به جهنم که تحریم تشدید می‌شود


ای خجسته سرشت و فرخنده پی، باید به آگاهی شما برسانم که یاد یک جمله ی کوتاهی افتادم. ای استاد اهل سخن، ای استاد اهل ریاضت، ای استاد اهل مینو، ای هلو، یادمان باشد که جهنم همینجاست که الان یک مردمانی توی آب دارند می لولند و یک عده ای داخل ملخ. پس بهتر است بفرمایید به همینجا که تحریم ها تشدید می شوند. لطف کرده و به جای دیگر آدرس ندهید. با تشکر

یک خبرگزاری مجازی نوشته: با وجود آنکه حذف نرده‌ها در نمازجمعه‌ها را می‌توان یک قدم مثبت و رو به جلو تلقی کرد اما سوال اینجاست اگر گفته‌ می‌شود جمعیت امروز نماز جمعه نسبت به اول انقلاب کاهش داشته است آیا این کاهش جمعیت صرفا ناشی از نصب نرده‌ها بوده یا انتقادات دیگری هم مطرح است؟

بنده در مقام پاسخ به این پرسش نیستم اما از آن جایی که دماغم را تا کنون در هر سوراخی فرو برده ام، در این مساله نیز فرو خواهم برد.

هیچ انتقاد دیگری مطرح نیست، شاید برخی آقایان و بانوان معلوم الحال بخواهند دوباره شیطنت کرده و همه چیز را به مسوولان همیشه در پشت نرده ربط دهند، اما تنها دلیل کاهش جمعیت امروز، استکبار جهانیست که با اختراع کاندوم و کلی قرص و دوا جلوی افرایش جمعیت را گرفته است. به نظر این بنده ی کلنگ باید جلوی روش های ضد بارداری را گرفت تا مردم دوباره به مسوولان برگردند.

پرشس: استاد کلنگ، چطور می شود سریعتر جمعیت را افزایش داد؟

پاسخ: پرسش خوبی بود، یکی از آن ها حل مشکل افزایش جمعیت در صد روز است.

پرسش: می شود کمی بیشتر توضیح دهید؟

پاسخ: خیر

پرسش: فکر نمی کنید فقط دارید حرف مفت می زنید؟

پاسخ: خیر

پرسش: آیا روی کلمه ی "خیر" قفلی زده اید؟

پاسخ: خیر و شبتان هم به خیر!



همین چند وقت پیش فهمیدم که رییس جمهور خوب کشورمان آقای "" با دیدن قیافه افراد از پشت شیشه ماشینش برای خودشان نظرسنجی میفرمایند. حالا نظر مردم را نسبت به چه چیزی می سنجند بماند، برای ما همین بس که مرزهای شیوه های نظر سنجی چنان جابجا شد که کمر علم آمار هم شکست. خوشا به سعادت مردم که ایشان رییس جمهورشان می باشند. من به جای آقای "ترامپ" باشم، خیر مذاکره را با ایشان از بیخ و بن می زنم. به گمانم رییس جمهور چند بار از عکس ایشان در رومه های داخل ایران نظر ایشان را پیشاپیش سنجیده بودند.کمر سرعت نور خم شد از سرعت شگرف ایشان در بیان شیوه های مدرن نظرسنجی.
این جابجایی نبود، این به عزا نشاندن خواهر "شیوه های نظرسنجی مدرن" بود.

وگرنه الان معلوم نبود چه بلایی سر ما ایرانی ها می اومد. باز هم خدا رو شکر، هنوز نفس می کشیم و میشه برای بقا فوتوسنتز کرد. نمونه هم در صنعت خودرو زیاد داریم، مورد داشتیم، رفته نمایندگی، یه فرمون خالی بهش دادن، بعد به ایشون گفتن بقیه ماشین آپشن بوده که حذف شده، به جای اون حذف شده‌ها هم خودروساز پولش  رو پرداخت میکنه. حیف کلمه "فرغون خودرو" که بخواهی به عنوان اسم بزاری رو این طور کارخونه‌ها. حیف!

لابد میگی، اگه تحریم ها اثر داشت چی میشد؟ چیزی نمی شد، همون فرمون رو هم دیگه به کسی نمیدادند.


سلام. شب و روز خوش. داشتم یک خبری میخواندم، حیفم آمد چیزی ننویسم. خبر این بود:

نیروهای فرماندهی مرکزی آمریکا ، سازمان تروریستی است

آقا، خانم، به دلیل هایی که باعث به وجود آمدن این وضعیت شده اند، کاری ندارم. بسیاری از کشورهای دیگر، چه بخواهند یا نخواهند، ت های آمریکا را مثل یک سایه دنبال می کنند. وقتی آمریکا بر ضد ایران قوانینی را وضع می کند، نه تنها برای خودش، بلکه برای همه ی آن کشورهای دیگری هم هست که آن ها را دنبال می‌نمایند. همین عراق که کنار دستمان بوده و هست و به قول بسیاری از مدیران رده بالا در ایران، با کمک ایران، گروهکی یا سازمانی مانند داعش را نابود ساخته، با نخستین اشاره از جانب آمریکا، از ارسال ارز رایج بین المللی به ایران سر باز می زند، دست کم در مبادلات غیر سری یا رایج. حالا شما بگو چند تا کشور از ت های ایران تبعیت می نمایند که مجلس ما، فرط و فرط، در حال تروریست خواندن آن هاست؟
به راستی که چندین سال است فقط بر سر مردم خودمان کلاهی بی اندازه گشاد نهاده ایم و مانند کبک سر در زیر برف فرو برده ایم. این چه نرخ تورمی است که سالانه اعلام می شود که همه اش زیر بیست یا سی درصد است و قیمت فرضی یک کالا بیشتر از دوبرابر سال گذشته اش شده؟ یا ریاضیاتی که در مدرسه به ما یاد داده اند مشکل دارد یا ایراد از قیمت هایی است که در سر کوچه ما می دهند.
آرزو شد یک بار در خبر داخلی ببینم که یکی درآید و بگوید، بالام جان، این کار ما اشتباه بود! ما همیشه در بهترین حالت هستیم و وضعیت مردم ما در بهترترترین حالت! خودم می دانم این همه تر کنار هم نمی آید اما با این تری که مدیران امید بخش به وضعیت حالای جامعه زده اند، تازه چند تا تر دیگر هم می شد بست به تنگش.
---
پی نوشت:
1- خدایا، خودت ظهور کن!

از اساس این مهم نیست که ما چه برنامه هایی در تلویزیون میلی تولید می کنیم، فقط این که بیست و چند کانال باشد مهم است. چه کسی اهمیت می دهد که کیفیت برنامه های پخش شده آن قدر پایین است که قشر متوسط به پایین هم به لحاظ سطح فکری کیفیت برنامه های صدا و سیما را آنقدر افتضاح می داند که حتی دیگر دلیلی برای روشن کردن تلویزیون ندارد، به جز پخش چند مسابقه و برنامه ورزشی که همان را هم کم کم دارند تیشه به ریشه اش می زنند. فرض کنیم یک آدمی مثل فردوسی پور برنامه محبوبش را از دست بدهد و در یک حرکت ناگهانی محمدرضاگار بشود مجری بهترین برنامه از سوی مخاطب. چه ایرادی دارد، گار هم خوشگلتر است و هم جذاب تر، فردوسی پور خیلی هم قیافه که نداشت، هر هفته تلویزیون نشانش می داد. خب مخاطب بعد ده بیست سال تنوع می خواهد. برای مثال مزدک میرزایی دیگر به درد صدا و سیما نمی خورد. باید جایش را بدهند به یک بازیگر جدید که روی بورس باشد مثل ترلان پروانه.

از این رو منتظرم تا مجری های مقوا بیست و سی را بردارند و مهران رجبی را به همراه اسحاق جهانگیری بیاورند پای کار. جهانگیری که خوراکش روضه خواندن است. در راستای تغییرت مثبت تلویزیون ملی باید بنویسم همین بس که تلویزیون خانه بیشتر فامیل هایمان بدون گیرنده دیجیتال داخلیست و این که به چه چیزی وصل است به خودشان مربوط است. یعنی من در کل کانال های آن طرف آبی هیچ چیز به درد بخوری نمی بینم اما باز هم اگر یک روزی چند ساعت خالی پیدا کنم ترجیح می دهم یک شبکه از گینه بیسایو را نگاه کنم.

خدایی حیف این همه سرمایه که خرج امواجی می شود که هیچ اثری ندارد جز ازدیاد بیماری! کل خبرهای مهم روز ایران را هم می شد در همان یک شبکه نشان داد که از سی چهل سال پیش شروع به کار کرد. من ترجیح می دادم این بودجه به جای امواج صرف توسعه فناوری می شد و الان سایپا و مدیرانش از غصه از دست دادن پراید در سال بعد کاسه چه کنم چه کنم دستشان نمی گرفتند.

----

والا با این برنامه هاشون یا بهتر است بگویم با این بی برنامه گی هاشون!

---

پی نوشت:

1 - دکتر گفت در هر صد روز یک چیزی قرار بود بشود. والا صد روز که چه عرض کنم، صد تا از این صد روزها هم بگذرد هیچ غلطی نمی توانند بکند آمریکا!!!

2 - فلانچی را بردند در دادگاه و از او پرسیدند که تو با اجازه چه کسی میلیاردها ارز ملت را از در پشتی در بازار حیف و میل کردی و باعث ایجاد شوک ارزی و کاهش ارزش پول ملی شدی؟ گفت: به نام خدا، با اجازه رییس جمهور و ریاست بانک مرکزی و وزارت اطلاعات، قاضی را بعد آن دست بسته بردند کجا معلوم نیست، اما دادستان رفته پشت بام و مدام داد می زند من لک لک هستم، شغلم هم این است که نوزاد از آسمان می آورم پایین برای خانواده هایی که می خواهند بچه دار شوند.

3 - فلان آقا به بهمان آقا گفته از کجا آورده ای این همه مال و اموال را، بهمانی هم نامه سرگشاده داده برای پاسخ. یکی از بزرگان گفته برای شما دو عزیز زشت است، این مسایل را خصوصی مطرح کنید آبروی نظام می رود. (به خدا عین این ها در خبرگزاری ها با سرخط درشت نوشته شده بود همین یکی دو روز پیش) یکی نیست بگوید آبروی نظام اگر قرار است با این چیزها برود که همان بهتر که چه؟. به خدا برادر فتا غلط کردیم همه با هم. شما ببخش. بنده از همین تریبون همه را دعوت به مجالس خصوصی می نمایم!

4 - همه در ایران تقصیرها را به گردن پرزیدنت "ترامپ" می اندازند. خوش به حال آمریکا، رییس جمهوری دارد که دیوانه است. ما شانس نداشتیم یک دانه سالمش نصیب ما شده. از همین جا عرض می کنم اگر روسای جهمور کشورها را بگذاریم توی آمازون برای فروش، مال ما را نهایتا با نود و نه درصد تخفیف بردارند فقط جهت عبرت سایرین!


باید بگویم خیر جناب پرزیدنت ""، دلیلش درستش این نیست که می فرمایید. دلیل قاچاق ارزانی نیست. بلکه دلیل آن کاهش ارزش پول ملی ایران است. کو آن آقای مدعی که هنگام دفاع از کارنامه و تدبیر دولت شما، کاری می کرد که لبخند روی لب های شما بنشیند. آن آقایی که در انتخابات به نفع شما کشید کنار. کو آن کسی که می گفت ما کرامت مردم را بالا می بریم.

پی نوشت:

1- آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. غلط کردن تجربه می خواهد، همینطوری کشکی که نیست.

2- خدا را شکر بعد از کلی سال زحمت توانستیم در زمینه تشکیل صف خودکفا شویم، صف پسته، صف ماشین،صف گوشت و مرغ و پوشک و هر صف خریدی دیگری که فکرس را بنمایید به صورت کامل خودکفا شده ایم و نیازی به واردات آن نداریم.

3- کاش هشتک #من-در-حانه-می-نشینم-و-سر-کار-نمی-روم مد می شد. من می خواهم بدانم این مردم یک ماه سر کار نروند چه کسی می خواهد آب و نان چند ده میلیونی مدیران نجومی بگیر را تامین کند.


تازگی ها بعد از سیل ویرانگر شمال تا جنوب ایران، به چند نکته که خیلی مهم هستند پی بردم.

1- هر اتفاق ناگواری توی این مملکت رخ بدهد یا کار آمریکاست یا آن دیگری، که از نظر خودم این که ما فکر می کنیم همه چیز کار آمریکاست، خودش کار انگلیس است!

2- همیشه در ایران می شود از همه چیز انتقاد کرد اما نمی توان آن را آزادانه چاپ کرد، یا گفت یا به نمایش گذاشت، برای این کار نیاز به مجوز خواهید داشت و مجوز این کار به کل ممنوع می باشد، وگرنه مشکل خاصی در این زمینه وجود ندارد.

3- نمایندگان مردم در مجلس اگر در طول روز، به عنوان نمونه بعد از ناهار هشت ساعت بخوابند، دیگر شب ها نمی توانند نخوابند، درست سر همان ساعت قبلی که شب قبلش خوابیده بودند، باید بخوابند.

4- همیشه رییس جمهور قبلی بیشتر مقصر است، به این شرط که رییس جمهور قبلی، فقط بوده باشد.

5- پراید هیچ وقت از چرخه تولید به دلیل بی کیفیت بودنش حذف نمی شود بلکه به دلیل قیمت لوکس و لاکچری ای که قرار شده در آینده نه چندان دور پیدا کند، احتمال توقف تولیدش وجود خواهد داشت. به احتمال زیاد سایپا هم به جایش دوچرخه چهار نفره خواهد ساخت.

6- ابرها به پایین نگاه نمی کنند، آن ها احمق تر از آن هستند که به پایین نگاه کنند، آن ها وقتی سنگین شدند، می بارند. لازم هستش که یک نیکوکار که به رییس جهمور "" نزدیک هستند این نکته مهم را برایشان بازگو نمایند.

7- اگر باران بیاید، مشیت الهی است، اگر هم نیاید مشیت الهی است، اگر بین این دو حالت باشد، باز هم مشیت الهی است و اگر غیر از این نیز باشد، چیزی جز مشیت الهی نخواهد بود. (به زودی از دهن مدیریت ستاد بحران کشور)

8- کشورهای دیگر کمک بلاعوض فرستاده اند، اما دولت گفته وام کم بهره می دهد به آسیب دیده های سیل.

9- می شود یک آدمی نام خانوادگی اش "نوبخت" باشد، اما با تصمیماتش یک جمعیت زیادی را هر دفعه به "بدبختی" سوق دهد.

10- مردم باید همیشه امید داشته باشند، حتی اگر راهی جز "فوتوسنتز" برای گذران عمر خود نداشته باشند. قطع امید برابر خواهد بود با مبارزه با آرمان های مملکت.

11- پیاز می تواند آن قدر گران شود که به عنوان پشتوانه پول ملی استفاده گردد.!! (بانک مرکزی، امسال توانست هشتاد میلیارد تن پیاز را در عوض صادرات نفت و گاز به دست آورد و ضمن در آوردن اشک مردم، اشک کشورهای خریدار گاز و نفت را نیز درآورد. // به زودی آقای حیاتی، اخبار شبکه یک)


پرسش: کدام یک از کرامات دولت است؟
1- بیست و چندم ماه که می شود یک نفر از واریز یارانه در چند روز بعد خبر می دهد و به طرز عجیبی این وعده به واقعیت می پیوندد.
2- همیشه یک عده ای هستند که دولت پس از کارشکنی ها و اختلاس هایشان، تقصیر گرانی و تورم را به گردن آن ها بیاندازد.
3- اگر روزی یک خبر از رشوه و اختلاس و ی ندهد، آن روز، روز عادی دولت نیست.
4- همیشه دولت در مبارزه با مفاسد اقتصادی شکست خورده و نیز خواهد خورد.
5- خونتون، خونشون، اتاق تمساح ها، . . . مـــــادرجــــــــان!
6- تنها باقی ماندن ایران در توافق نامه برنامه جامع اقدام مشترک.
7- تولید انواع سلطان، از قبیل سلطان کشک، سلطان دوغ و سلطان آب دوغ خیار یا ماست و بادمجان.
8- به کارگیری جوانان نخبه ی درجه یک البته از نوع فامیل (فامیل درجه یک مانند پسر و دختر مسوولان و مدیران)
9- پرداخت ماهانه حقوق نجومی برای کارگرهای ساده و حقوق زیر خط فقری مدیران بالا.
.
شما بگو!



درود. چه خبر؟ خوبید؟ امیدوارم که علی برکت الله به سوی تندرستی راهی بوده و رو به رشد باشید. ادامه دهید. همین فرمان ادامه دهید. در ادامه حماسه مردمی صف ماکارانی و کنسرو ماهی، از مدیران می خواهیم جهت تنوع چند صف جدید را تعریف بنمایند. خدا را شکر ما اسطوره موسیقی دوران "ساسی" را داریم که با آهنگ "آقامون جنتلمنِ" دل رده سنی کودک و نوجوان را شاد می‌کند، وگرنه که سایر رده‌های سنی که همه افسردگی حاد گرفته‌اند، بس که به جای زیستن در تلاش برای زنده ماندن بوده‌اند. حالا که دولت و مجلس دارند به دنبال قاتل بروسلی و زیر بغل مار و شاخ مرغ می‌گردند بهتر است ما برویم همان تنبانمان را در مهمانی‌ها پاره کنیم. البته اگر این پارتی‌ها در ایران باشد، نتیجه همان پارگی تنبان است اما در این که چه کسی تنبان را پاره می‌کند تفاوت‌هایی هم وجود دارد.

بعد از دریدگی اقتصادی، داریم با اقتدار به سمت بی‌اهمیتی بین‌المللی می‌رویم. طوری که هنوز جوهر مهلت 60 روزه به اروپا روی کاغذ خشک نشده، اروپا ضرب‌العجل را رد کرده است! هر کاری می‌خواهید بنمایید فقط در "برجام" بمانید.

اگر به بایگانی وبلاگ من بزنید، می‌بینید که بنده پیش از این هم پیش‌بینی‌هایی داشته‌ام که حالا به واقعیت پیوسته‌اند، از این رو پیش‌بینی‌های جدیدم را در بندهای زیر بیان می‌دارم (صدای کف و سوت و جیغ از جمعیت بلند می‌شود)

1- سازمان محیط زیست جهانی در پی گرانی انواع گوشت در ایران، اعلام نگرانی خود را نسبت به گونه‌های مختلف ملخ در خاورمیانه ابراز نمود و از سازمان محیط زیست در ایران خواستار شد تا نسبت به حفظ این گونه جانوری واکنش نشان دهد. سازمان محیط زیست ایران ضمن نشان دادن یکی از انگشت‌های دست، به جامعه جهانی فرمود، بشین بزار باد بیاد. (سخنگوی ملخ‌ها در گفتگو با ایسنا: ما آمده بودیم حمله کنیم اما به طرز مفتضحانه‌ای ضد حمله خوردیم، چیز خوردیم، جان مادر "مستر ترامپ" بی‌خیال)

2- پیش‌تر باب بود می‌گفتند "روزه بگیرید تا حال فقرا و نیازمندان را بیشتر درک کنید"، با این اوضاع اقتصادی تقاضا داریم تا دولت یک ماه هم که شده ارز رایج بین‌المللی بدهد تا یک بار هم حال "اغنیا" را درک کنیم. چی میشه مگه؟!

3- الان بیشتر دوستان مجردم از شرایط ازدواج تنها "خودشان" را دارند، اگر به همین وضعیت بیکاری جلو بروند، تا چند وقت دیگر همان "خودشان" را هم کامل نخواهند داشت، "کلیه، کیسه صفرا، شصت دست راست و گوش چپ" جهت فروش پیشاپیش گرو گذاشته شده است.

4- دانشگاه آزاد بس که خالی مونده، گفت اول درس بخونید بعد پولش رو بدید، چند وقت دیگه، مدرک پست می‌کنند درب منزل، خواستی پرداخت کن، مدرک رو بگیر، نخواستی، پول ارسال از قبل حساب شده. خودش میره خونه نفر بعدی!

----

----

پی‌نوشت:

----

5- لباسشویی خانه‌ی ما دوباره سوخت، وزارت صنعت، سازمان برنامه‌ریزی و بودجه و ماردم همچنان چشمان شور بنده را مقصر اصلی ماجرا می‌داند، مراتب قصور بنده تلفنی به خدمت بنده اطلاع داده شد. بنده به صورت رسمی تقاضا دارم تا در صورت امکان، طالبان، داعش یا بقیه گردن گیرها میانجیگری کرده و بنده را از زیر بار این مسوولیت سنگین برهانند. پدرم نیز اعلام کرد که اگر قرار باشد یک لباسشویی جدید به قیمت بسیار ناچیز ده میلیون تومان خریداری کنیم، بنده باید به مدت یک سال کامل، هنگام برگشت به خانه، صبحانه، ناهار و شام، نان را بمالم به لباسشویی و میل بنمایم. بلکه جبران خسارت شود.!!

6- همان طور که می‌دانستید از کل خانه، بدهی‌ها، قبوض آب و برق و گاز و تلفن و اینترنت و وام خودرو از آن من بوده است. خواهرم ضمن اشاره به افزوده شدن وام مسکن به دارایی‌های بنده، مراتب تبریک و تهنیت خود و سایر اعضای خانه را به اطلاع بنده رسانیدند. باشد که سقفش برایشان باران‌ها بگیرد و دیوارش صداها.

7- عجله دارم، باید بروم. کلی بعد برمی‌گردم. (شاید چند ساعت بعد)


نامه ای به فرزند نداشته ی خودم:

درود. حالا که این پست را می خوانی پس لابد وجود داری. شاید آن زمان ما به بورکینافاسو مهاجرت کرده باشیم. شاید سیب زمینی شده باشد کیلویی دویست هزار میلیارد تومان. شاید پسر رییس جمهور ایران باشد. شاید تورم هنوز زیر ده درصد است. اما قیمت ها سالی دست کم دو برابر شده باشند، شاید هنوز برجام یک اجرا نشده است. هر چه باشد و نباشد، از این اطمینان دارم که هنوز:

1- هنوز هر چه که گران بشود، مردم همچنان در صف های طولانی برای خرید ساعت ها سر پا می ایستند.

2- هنوز هر انتخاباتی که می شود، انتخاب بین بدترین ها و خ*ترین هاست!

3- هنوز بیش از آن چه فکرش را بنمایی آب در ایران هدر می رود.

4- هنوز در میدان انقلاب می شود با چند میلیون تومان مقاله آی اس آی به رزومه ات پیوست کنی.

5- هنوز برای ایران زود است که مردمش را آگاه نامید، پس بدان و آگاه باش.


پرزیدنت گفت: ابر به پایین نگاه می کند اگر کویر بود، نمی بارد، برای چه ببارد .

خدا به ایران نگاه می کند و را در حال سخنرانی می بیند، رو به ملایکه خطاب می آید که: کمی صبر به مردم ایران ارسال فرمایید با مقداری ابرهایی که به پایین نگاه نکنند، ترجیح با ابرهایی باشد که کور باشند.



از وقتی به وطن برگشته ام، ذوق و قریحه ام نیز کم کمک دارد بر می گردد. مدت بسیار مدیدی بود که از کتاب خاطرات مان دور مانده بودیم. جا دارد ابتدا، از تمامی مدیران بحران تشکر ویژه کنم که بازگشت اینجانب را با باران رحمت الهی هماهنگ نمودند طوری که از سی روز پیش تا حالا از سرمای سخت زمستان در وسط بهار داریم سگ لرز می زنیم. حاضرم قسم بخورم، "حسن" یکی از دوستانم، بس که زیر آب رفت و آمد کرد، نیم متری از متراژ قدش کم شده و آب رفته. مثل کاموایی که من سه سال پیش در کمد رها کرده بودم و وقتی برگشتم دیدم دیگر برای من اندازه نیست! البته به اتفاق آرای خانواده این شکم بنده است که مثل شکم حامله ها، بیست سانتیمتر پیش روی کرده است. درست مثل آب دریاچه ارومیه که دوباره دارد جلو می آید.

پیش از همه چیز باید بگویم که چند سال پیش من همین جا تحت عنوان یک پستی به اسم "این قسمت، پیامد" پدیده ی سیل را با دقت بسیاری موشکافانه بررسی کرده بودم و وضعیت حال امروز را بسیار دقیق پیش بینی کرده بودم. چنین خرس خردمندی هستم من. در حدی که بچه های مدرسه همیشه مرا "فت الله" صدا می زدند، "فت" که یعنی چاق، "الله" هم که یعنی خدا، یعنی "چاق خدا"، چه ربطی داشت؟ من چه می دانم! چه توقعاتی دارید از آدم. خلاصه من که همه چیز را نمی دانم (از نشانه های فروتنی بنده)

جای شما خالی، امسال خانه تکانی من رسیدیم خانه. بله، طوری خانه را به تنم مالاندند که تا برف سال بعد، خانه بوی تن مرا می دهد. همین بود که توی این سه سال مادرم از پشت تلفن می گفت: "پسرم، عزیزم، در و دیوار خانه، همیشه بوی تو را می دهد" دلیل آن هم به طور واضح حضور بنده در خانه تکانی سه سال پیش بوده است به قطع یقین.

یک چند تا عکس خداحافظی هم با عزیزان خارجی انداختیم که اینجا برایتان بگذارم اما چون از تامین امنیت جانی خودم خیالم هنوز راحت نشده، شاید بعدها.

آخرین نفری که با من به تهران بازگشت "یو" بود که الان تقریبا سی روز است ازش بی خبرم. به احتمال زیاد الان در شانگهای به سر می برد. بس که نودل می خورد، رنگش هر روز زردتر می شد. تا چند روز دیگر باید برگردم. خلاصه ببخشید. خواستم در این مدت که هستم بیشتر بنویسیم. برمی گردم، امیدوارم :)

---

1- از خودم ممنونم که برای خودم کامنت می گذارم!

2- از آن یکی خودم هم ممنونم که جواب کامنتم را می دهد.

3- از خودم کلا راضی هستم.

4- از خود راضی که می گویند، احتمالا من نیستم؟!!


راستش قرار بود با آن همه برنامه ریزی و محاسبه های پیچیده درجه هشت امسال عید را بیایم خانه و با هم بترکانیم. اما حالا که تازه چند ساعتی است که وارد سال جدید شدیم به صورت کامل مشخص است که تا کنون بنده به طور قابل احساسی ترکیده ام تازه اگر با ارفاق جر نخورده باشم. دو دقیقه آمدیم خانه، مملکتمان را آباد ببینیم، همه اش مملکتمان توی تحریم ها بود.

خیلی وقت بود که پا نداده بود بنشینم پشت رایانه و با خیال راحت از همه چیز پستم را بنویسم. تا چند سال پیش (آن موقع ها که بنده هنوز در این کره خاکی زیست فیزیکی نداشتم) شب عید که میشد کمی حال و هوای مردم نیز دگرگون می شد. الان دیگر رمقی نمانده برای نفس کشیدن، دگرگونی پیشکش. به شخص شخیص "پرزیدنت" فرمودند عیدی شما برای مردم چیست؟ فرمایش در نمودند: "عیدی مردم همین است که تلاش کنند ما به هدفمان برسیم"

خب، عیدی گفت و چای هم بر همین اساس این است که شما خواننده های عزیز حمایت فرمایید تا گفت و چای دوباره جان تازه ای بگیرد. چون دیگر غم دوری و غربت را همچون گرد و غبار بر باد فراموشی می سپاریم. "ول کام بک"، دیگر تحویل سال نو است و باید کمی خودمان را خودمان تحویل بگیرم.

از این ها که بگذریم تازه سال تحویل شده و مادرم همین حالا که دیده من پشت رایانه ام چنان فریادی کشید که دیوار اتاقم ترک خورد. من باید بروم. می آیم


خدا که فقط متعلق به آدم‌های خوب نیست، خدا، خدای آدم‌های خلاف‌کار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی‌گذارد.

فی‌الواقع خداوند اند لطافت اند بخشش اند بیخیال‌شدن و اند چشم‌پوشی و اند رفاقت است.

رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می‌گذارد. اگر آدم‌ها مرام داشته باشند هیچ‌وقت ی نمی‌کنند ولی متأسفانه بعضاً آدمها تک‌خوری می‌کنند و این بدِ روزگار است … بایستی ما یک فکری به حال اهلی‌شدن آدم‌ها بکنیم اهلی‌کردن یعنی ایجاد علاقه‌کردن و این تنها راه رسیدن به خداست و خیلی هم مهم است…

---------------

خدایا مردم کشور ما را اهلی کن، مردم بقیه دنیا را هم همینطور.


یک خبری خوندم که نمی دونم درست هستش یا نه، سرخطش این هستش:

 ارتباط یک زن با 16 نفر از پرسنل وزرات نفت

به نظر من باید به کل مجموعه وزارت نفت به سبک هادی عامل گفت: خدا قوت پهلوان ، خسته نباشی دلاور!!!

دلیران تنگستان که میگویند، یکی یکی دارند خودشان را بروز می دهند. از شورای شهر بابل اگر به عنوان مقدماتی یاد گردد، این رویداد جدید دست کم از نیمه نهایی ندارد. خدا به داد "فینال" یا بازی نهایی برسد.


0: قربان باید به آگاهی شما برسونم که  RQ-170 سومی را هم سالم رو هوا  گرفتن.

1: حتما اشتباهی شده. نامه بزنید برگردوننشون.

0: یه چند تا موشک هم کنار پایگاه های نیروهای نظامی ما در عراق زدن.

1: اشکال از دقت موشک ها بوده، قرار نبوده اونجا بزنند.

0: میگن چند تا کشتی نفتکش تو بندر الفجیره رو با عملیات خرابکارانه متوقفش کردن.

1: چقدر سخت میگیرید، کشتی ها قدیمی بودن، بدنشون پوسیده به مرور زمان، تازه بیمه بدنه هم که دارن،

0: به کشتی ژاپنی مین چسبوندن و بعد رفتن مین رو دوباره جدا کردن.

1: خو وقتی عمل نکرده حتما مین نبوده، پسماند پلاستیکی بوده، برای حفظ محیط زیست برداشتن بردن انداختن تو سطل آشغال.

0: به روح "آبراهام لینکلن" قسم، این دفعه یه پهباد چند صد میلیون دلاری رو زدن.

1: اشتباه یک آدم بوده، یا اشتباه یک فرمانده. بی خیال.

0: جناب پرزیدنت، خاورمیانه که به چوخ رفت، به درک اما از صبح یه عده با علم و کتل و سنج و طبل دارن میخونن و میان سمت کاخ سفید، دستوری صادر نمی فرمایید؟

1: آهان، این شد، گفتم بالاخره میان برای مذاکره، بگو "بولتون" و "پمپیو" هم بیان تا دیر نشده، معامله رو ببندیم بره پی کارش.

-----

چند سال بعد.

----

0: جناب اینجا خیلی گرمه، چقدر بوی پا میاد اینجا؟ این بوی گل رز چیه قاطیش شده؟

1: چاره چیه، از وقتی کاخ رو کردن حسینیه "لینکلن"، هر روز میان برای نماز جماعت، بوی جوراباشون هم با بوی یه چیز که بهش میگن گلاب و می پاشنش تو هوا، قاطی میشه. دیروز ناهار هم یه چی دادن به اسم "قیمه"، خیلی وقت بود با "ایوانیکا"  غذای خونگی نزده بودیم.

0: جناب رییس جمهور، همسرتون گفتن ساعت ده که شد حتما بهتون خبر بدم. الان یک دقیقه مونده به ده صبح.

1: ای ول، دمت گرم، برو سایت سایپا الان باز میشه، برای من یه پراید وانت ثبت نام کن، تونستی برای "ایوانیکا" هم یه 111 تمیز بنویس.

0: یعنی شما نمی خواهید هیچ واکنشی نشون بدید؟!!!!

1: وا    کنش؟ اگه پراید وانت رو تونستی برام بخری، منم میدم اول تو درب سمت راننده رو وا   کنش. خوبه؟



دو سال بعد:

خداحافظی تلخ: والا ما که از همان دوران کودکی ماکارونی را با بانو "سویا" می‌زدیم و زورمان به خرید بانو "گوشت چرخ کرده" نمی‌رسید. از کل ماکارونی دلمان به ته‌دیگش خوش بود که آن هم با گرانی ماکارونی، به تاریخ پیوست. (به قول خواجه امیری، خداحافظ ای شعر شب‌های روشن)، بخت بد، رابطه‌یمان با بانو "سویا" هم به هم خورده، از وقتی فهمیدیم ایشان هم تراریخته تشریف دارند. الان باید ماکارونی را خشک خشک لوله بفرماییم در حلقمان. با بزاق دهان قورت دهیم. اگر که گندم آن هم تراریخته نشود!

دو ماه بعد:

دولت نخبه و یکی یک دونه: بعد از خود تحریمی خفن "پرزیدنت" جناب "" در نفروختن چیزی که خریدنش چند روز پیش توسط "ینگه دنیا" تحریم شده بود، انتظار می‌رود تا وزیر نفت بیان دارند: "نفت نمی‌خرید که نمی‌خرید، اصلا نمی‌فروشیم. نه گاز، نه نفت، نه محصولات جانبی آن‌ها را، والا با این نون‌هاشون!"

دو هفته بعد:

شیوه درست اصلاح قیمت‌ها: سخن گوی قوه‌ی قضاییه: از این به بعد ببینم در تارنمایی اینترنتی، قیمت محصول درج شود، صاحب آن تارنما را به دستان مقتدر مادر اژدها در سریال "Game of thrones" خواهیم سپارد، بعدش اگه زنده بود تشریف می‌برند اتاق مادر فولاد زره، (به قول مهران مدیری، مادر جان)

دو روز بعد:

کلید اصلی حل مشکلات: خوشبختانه تحریم‌ها هیچ اثری نداشته و نخواهند داشت، هـــــــــــــــــــیچ، بلند بگو، هـــــــــــــــــــــــیچ!



---

1- ایشون هستند، بچه‌ها، ته‌دیگ، ته‌دیگ بچه‌ها


2- ایشون هم ننه اژدها هستند که مطمئن هستم سیخ داغ از چشماش به زودی خواد زد بیرون!

3- ایشون هم که مادر فولاد زره هستند، مــــــادرجـــــــــــان


4- بابت فوت خواننده خوب کشورمان، بهنام صفوی تسلیت عرض می‌نمایم. خدایمان همگی ما را بیامرزد.




سلام. شرط میبندم که اگر المپیک افزایش قیمت ها داشتیم با اختلاف فراوان ایران مدال طلا را از آن خودش میکرد. میگویند پراید شده شصت هفتاد میلیون تومان، خوب است، از این پس انتظار داریم تا پس از کاهش نرخ فروش این خودروی لاکچری و لوکس، آمار تصادف و مرگ و میر هم پایین بیاید. 


درود. خواستم که بنویسم اما نمی توانم. مادربزرگ را ظهر دیدم. نشسته بود و آب می نوشید. صحبت کوتاهی داشتیم. بعد از ظهر دیگر بیدار نشد. خدای بلند مرتبه همه ما را بیامرزد. آمین.

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من

دل من داند و من دانم و دل داند و من

 


1- می گویند تا پیش از این در جهنم ایرانی ها، یک روز قیر کم بود و یک روز دیگر قیف نبود. یک روزی هم که هر دو تایش جفت و جور بود، مسوولش نبود. با اعدام سلطان قیر، می توان امید داشت که در آن دنیا، ایرانی ها دیگر بیش از این دنیا سر در گم و چشم به راه نخواهند بود. اگر آنجا هم قیرها را هاپولی نکنند!

2- یک آقایی گفته اند که ما در چهل سال به اندازه چهارصد سال پیشرفت کرده ایم. یاد آن داستان افتادم که سال ها پیش دو نفر می روند تهران و یک فولکس قورباغه ای می خرند، برمی گردند طرف شهر خودشان. نزدیک شهر ناگهان، فولکس شان خاموش می شود و هر کاری که می کنند، دیگر روشن نمی شود. یکی از آن ها به دیگری می گوید: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش شده؟ آن یکی دیگر درِ کاپوت را باز می  کند و نگاهی به آن می اندازد. بعد با کمال تعجب می گوید: بیا که بدبخت شدیم، ماشین موتور ندارد. خلاصه اولی پیاده می شود و می رود یک نگاهی می اندازد و می گوید: برو از صندوق عقب، ابزار بیاور تا خودم یک طوری درستش کنم. دومی می رود درِ صندوق عقب را باز می کند، یکهو داد می زند: بیا که موتور را پیدا کردم اما به گمانم از تهران تا اینجا را دنده عقب آمده ایم!

3- پس از اعتراضات خس و خاشاک گونه ی جمعی از دانشجویان در برخی از قسمت هایی که از قبل توسط دشمنان مردم ایران مشخص شده بود، مردم همیشه خودجوش و آگاه، ضمن ابراز هم دردی با مسوولان مظلوم دانشگاه علوم تحقیقات، در پیامی به سران کشورهای دشمن فهماندند که دیگر نمی توانند با ارسال اتوبوس چپی و بی ترمز مردم ما را بیش از پیش داغ دار نمایند. در همین جهت شرکت سایپا با شعار "همیشه مطمئن" افزود: زین پس جهت رفع نیاز دانشگاه ها قرار است که نوع جدیدی از پراید اتوبوس را به خط تولید خود بیافزاید تا هر گونه نگرانی را جهت انتقال دانشجویان دیگر شاهد نباشیم.

4- در ادامه بند سه لازم است یاد آور شوم که چندی پیش در یک جابجایی کم نظیر تعدادی گورخر نیز از خطر انقراض تدریجی جان سالم به در بردند و شکر خدا به صورت غیرتدریجی و آنی همگی منقرض شدند که خودش بسی مایه افتخار است.

5-

6- بند پنجم سکوتی بود که گمان می کنم آدم ها بدهکار گورخرها بودند.

7- می پرسند که بوی بدی که در تهران می آید، بوی چیست؟ برخی متخصصان عقیده دارند مربوط به تری است که دولت های نهم تا کنون هر روز دارند به تهران می زنند. البته خب این باید بخشی از منشا بود باشد، باقی را شما در دیدگاه بیان دارید! :))




کارگری گوشه میدان با بیل و کلنگش خوابش برده بود، بس که چشم انتظار کسی مانده بود که برای کار پی او باشد. "پرزیدنت" پیش تر گفته بودند که کسی از پیروزی های دولت نمی گوید. اگر هم بگوید با صدای رسا و به صورت قاطع نمی گوید.

بلند و رسا می گویم:

ای خاک عالم . حیف خاک عالم. حیف.!


تا چند روز دیگر اگر خدا بخواهد در خانه خواهم بود. امسال با این که روزگار سخت تر می گذرد اما می بینم که تلاش من هم بیشتر شده است. دنبال یک لقمه نان از این سوی دنیا به آن سوی دنیا می روم. اما هر کجا که بروم، تنها خانه است که دم سال تحویل می چسبد. امیدوارم همه تندرست باشند. هوس خانه تکانی کرده ام. هوس این که وسط های کمک به مادرم در آن واحد که قربان صدقه ی قد دیلاق و جثه ی یوقورم می رود ناگهان با چارواداری و بد و بیراه به علت این که حواسش را پرت کرده ام، مرا از خانه پرت می کند بیرون.
هوس این که ده بار هر روز بگوید به خودت برس و من نرسم. هوس این که ماشین فکستنی یمان را هر روز ببرم جلوی تعمیرگاه ممد آچار و شهرام روغنی. هوس این که به فسقلی های فامیل کتاب و فلش کارت و مدادرنگی عیدی بدهم. کادو خانواده را بپیچم لای کاغذ کادو و ناگهان بگذارم روی سفره هفت سین. هوس این که یک روز آفتابی خنک بزنیم به دل طبیعت و یک دلی از عزا در آوریم.
هوس تکاندن خاک فرش و خوردن فحش و فضاحت به همراه خاک فرش، هوس یک دست پخت ایرانی و خانگی بعد مدت ها، هوس تعمیر لوازم از کار افتاده خانه و خراب تر کردن آن ها، هوس تنظیم کردن آنتن هوایی و غیر هوایی! خلاصه هوس ایستادن در صف نان و این جور چیزهایی که هر روز برایتان اتفاق می افتد و برای شما بسیار پیش پا افتاده است.
---
پیشاپیش آمدن بهار مبارک



لوبیاخور: خب، خبر خوبی دارم برای شما. می خواهیم دستمزدتان را افزایش دهیم.

کارگر: چه عالی. حالا چقدر افزایش می دهید؟

لوبیاخور: سیصد هزار تومان، به اضافه ی صد تومان حق اولاد برای هر فرزند و صد تومان هم برای حق مسکن.

کارگر: ولی من که ازدواج نکردم که بچه داشته باشم!

لوبیاخور: بهتر، راستش خرج بچه در ماه از کل پایه حقوق توی کارگر بیشتر است. همان بهتر که آن را نداشته باشی که پولش را هم نگیری.

کارگر: جدا از حق اولاد، با این مقدار حق مسکن، من کجای این شهر خانه اجاره کنم؟

لوبیاخور: برو پایانه اتوبوسرانی جنوب، آنجا چند تا نیمکت سر پوشیده هست، ایستگاه مترو هم همان نزدیکی هاست. این طوری هم به مترو نزدیکی و هم به پایانه جنوب.

کارگر: آخر زمستان آن جا خیلی سرد است روی نیمکت نمی توان تا صبح دوام آورد.

لوبیا خور: چرا می شود، آن جا یک دکه ی شبانه روزی دارد که با شبی پنج هزار تومن می گذارد بروی کنار حلبی آتشی که درست کرده است بنشینی. تازه این فقط برای ماه های سرد است. ماه های گرم روی همان نیمکت لم می‌دهی و پول مسکن هم برایت می ماند.

کارگر: بسیار خب، حالا با این قضایا دستمزد من در کل چقدر می شود؟

لوبیاخور: بگذار یک حساب سرانگشتی بکنم. یک و پانصد که مبنا داری، بچه هم که گفتی نداری، صد تومان هم برای مسکن، دویست هم بن کارگری، یک هشتصد نهصدی باید برایت بیفتد.

کارگر: خب دست شما درد نکند. از کی کارم شروع می شود؟

لوبیاخور: فعلا که نیروی کار، زیاد هم داریم. با این وضع بازار برای امسال کمی هم باید نیروهایمان را رها کنیم. حالا صبر کن. از چند وقت پیش، قرار شده بود که هر سال نهصد هزار شغل در سال ایجاد شود، خلاصه این شتری است که دیر یا زود، درب خانه شما هم خواهد خوابید.

کارگر: کار را می گویی؟

لوبیاخور: بله دیگر، کار خوب مثل شتر است، بر همین قسم، کارگر خوب هم، دور از شما، مثل شتر است. شش ماه کار کند، حقوقش عقب هم بیفتد، باید کارش را درست انجام دهد. خلاصه بعد از هفت ماه دستمزدش را می‌گیرد.

کارگر: اما ارزش پول ما هر روز کمتر می شود. فکر نمی کنید این طوری به ضرر من تمام می شود؟

لوبیاخور: شاید کمی به ضرر شما به نظر برسد اما وقتی به بیکارهای اطراف خودت که نگاهی بیاندازی، می‌بینی که وضعیت تو، آن چنان هم بدک نیست.

کارگر: اما من که هنوز خودم جزو همان بیکارها هستم!

لوبیاخور: نه، مثل این که تو قصد سیاه نمایی داری، مثل این جناب گفت و چای که دارد این ها را می نگارد.

کارگر: به کل فراموش کن هر چه که پرسیدم و گفتم، آقای لوبیاخور، من معذرت می خواهم. فقط یک سوال دیگر دارم.

لوبیاخور: بپرس جانم.

کارگر: اگر من بیکارم، چرا نگارنده اسم "کارگر" را برای من انتخاب کرده است؟

لوبیاخور: چون او مثل تو نیست که قصد سیاه نمایی داشته باشد. او خواسته به تو یک حالی بدهد. بد است؟ خوب بود می نوشت "بیکار" یا "در جستجوی ابدی برای کار"؟

کارگر: نه، دست ایشان هم درد نکند.

گفت و چای: خواهش می کنم.

لوبیاخور: حالا من یک پرسش دارم جناب گفت و چای؟

گفت و چای: بفرما عزیزم.

لوبیاخور: اسم این را "کارگر" گذاشتی، قبول، اسم من چه ربطی دارد به من؟ چرا نوشتی "لوبیاخور"؟

گفت و چای: برای جلوگیری از به کاربردن الفاظ رکیک!!!


نام عملیات: ما تنگه هرمز را خواهیم بست.

نحوه اجرای عملیات:

نقشه "الف"

کشتی نفتکشی از سوی امارات به سوی تنگه می آید. با یک قایق تندرو که به بلندگو مجهز است تا نزدیکی های نفکش می رویم. سپس بلندگو را روشن کرده و می گوییم: پیکان پنجاه و هفت گوجه ای بزن کنار، ببخشید، منظورم این بود که کشتی خاکستری مدل هزار و نهصد و هشتاد و دو بزن کنار، جلو مین گذاری شده، لطف کن اگه برای جون خودت و خدمه ات ارزش قایل نیستی، به مین هایی که جز بیت المال ملت ایران است کاری نداشت باش. خدا حفظت کند. پس از این دعا، کشتی می ایستد.

نقشه "ب"

در حالی که موشک "کشتی چپ کن سه" حاضر است، شمارش مع را از ده می شماریم. ناگهان بین عدد شش و پنج موشک خودش به صورت خودجوش شلیک می شود. موشک بالا می رود، خیلی خیلی بالا می رود، موشک آن قدر بالا می رود که می خورد به ماهواره ی "ناامید هشت". ماهواره به شصتاد قسمت نامساوی تقسیم می شود. تکه هایش از آن بالا پرت می شوند پایین، آنتنش می رود توی حلق ناخدای نفتکش مورد نظر، کشتی می ایستد.

نقشه "پ"

نفتکش موتورهایش را از دست می دهد و کشتی به علت نقص فنی خود به خود می ایستد.

نقشه "ت"

یک روز قبل از حرکت نفتکش، دسته جمعی میرویم دعای باران می خوانیم. هنگام ورود نفتکش به تنگه، باران سختی در خلیج فارس می بارد، به حدی که با درایت مسوولان سیل راه افتاده در دریا کنترل شده و خانه زندگی صدهزار گونه ماهی از خطر بروز سیل جان سالم به در می برد. سیل به صورت نهادینه شده ای به نفتکش رسیده و کشتی می ایستد.

نقشه "ث"

از طریق پهبادهای فوق سری، کاغذهایی حاوی پاسخ های همه پرسش های مسابقه "برنده باش" روی عرشه نفتکش پخش می شود. همه ی خدمه خود را با شنا به بندرعباس می رسانند تا در برنده باش شرکت کنند. کشتی بی خدمه می ماند و در نتیجه کشتی می ایستد.

.

نقشه"ی"

داورهای برنامه عصر جدید به غیر امین حیایی سه چراغ قرمز به نفکش می دهند، نفتکش که حالا اشکش درآمده است، از حرکت باز می ایستد. ناگهان یک قایق بادبانی فکستنی که با پرچم فلسطین در حال رد شدن است و به هیچ وجهی کاری به کار برنامه "عصر جدید" ندارد از همه داورها کارت طلایی دریافت می کند و به جای حضور در فینال، یکسره به مقام قهرمانی عصر جدید در دنیا دست پیدا می کند.

---

پی نوشت:

1- نقشه زیاد بود. کی حوصله داشت همه ی نقشه رو بنویسه. باقی رو شما بنویسید توی بخش نظراها، اگه حوصله داشتین. اگه اصلا کسی هنوز اینجا رو میخونه! شب و روزگار بر شما خوش :))


ایران گفته می تواند در حل مشکل مردم ونزویلا کمک کرده و در تهران گفتگویی بین دولت و مخالفان دولت برگزار نماید.

چه کنند دیگر، این قدر مشکل این و اون رو حل کردند که دیگر مشکلی نمانده که حل کنند. دست بر قضا یک مشکلی پیدا شده که آن ها سال های سال در حل آن تجربه دارند. جالب اینحاست که برخی پیشبینی کرده اند که نتیجه این تشست به حصر خانگی مخالفان منجر خواهد شد اگر به اعدام آن ها ختم نشود.

این هم که حل شد رفت پی کارش، مشکل بعدی لطفا. خدایا چقدر ما خوبیم. علی برکت ال.


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

Akse Aghaye Khamenei
مرجع دانلود فایل فیلمینا سخت کوش باش گروه آموزشی معلمان الکترونیک(گاما) وبلاگ اختصاصی محمدحسین صابری وبلاگ آقای برازنده صدای سخن عشق برکه سالار نامــــدار وندایـی طراحی دکور سالن زیبایی و کلینیک زیبایی